X
تبلیغات
زولا

17مرداد

چهارشنبه 17 مرداد 1397

دعوای بدی بو د سراینکه اقای طراح دستور داده بود که اگهی که فرستاده بود برای خانوم طراح! چرا چاپ نشده! و این وسط من مقصربودم فقط!!همیشه من مقصرم. بهم گفت  تو با همه مشکل داری! با طراح مشکل داری. اون کارش طراحی !نباید اگهی تایپ کنه!! ولی اگه پسرش اگهی میفرسته باید تایپ کنه!!چون پسرش صاحب روزنامه اس و اون باید دستور بده!ما نباید برای فردا  قول چاپ اگهی بدیم! ولی وقتی طراح دستور میده باید بعد از ساعت کاریمونم که شده انجامش بدیم. !!!خلاصه سر هیچی هم که نه! سر اقای طراح که پرش کرده بود و ایه قرانش!چاپ نشده بود . دعوا کردیم!خلاصه نتونستم تحمل کنم. اینکه با همه مشکل دارم. یکم پیش هم داد زدیم پشت تلفن... تو باید یه هفته بیای تا یکی جات بذارم..مگه هرکی هرکیه!!و ازین حرفا...من خوشم نمیاد وقتی پرش میکنن. خودش میگه قول اگهی رو برای فردا ندین!!ولی یه سری   بالادست که دستور میدن! باید اجرا بشه! طراح هم اگهی کسی جز پسرشو که دستور میده نباید تایپ کنه! منم اگه بگم این کارو بکن حق نداارم! چون اون طراح هستش! وشان و مقامش میاد پایین... این دعوا باید بوجود میومد. وقتی معلوم نیست کار کی رو باید اطاعت کنیم  وبه کی بگیم فردا مقدور نیست و همه دارای سمت هستند و مخصوصا پسرش!!نماینده روزنامه و مسئول پسشه...ووقتی کلیدارو تحویل میدم بهش !هیشکاره میشه ! واینکه کارامو انجام دادم وارسالیهارو انجام دادم و کلیدو گذاشتم رومیزش و سوار ماشینم شدم و اومدم...وسلام علیکم ورحمه الله...خدابامید خودت.. تحقیر شدم واقعا..من که سرمو انداختم و بقول خودش درحد توانم دارم کارارو انجام میدم...یه نماینده شهرستان داریم که بخاطر خوش حسابیش هروقت اگهی بفرسته نه نمیگم!! دعوا ازوقتی سرصبحی زنگید شروع کرد راستش باهاش خوش وبش دارم!البته نه هر خوش وبشی.. وقتی اگهی داره  به جای رو انداختن . چندتا حرف تمجیدی و جانم جانم میکنه منم میگم حتما باز اگهی داری!!!پسر مودبیه!حرف و حدیثی باهاش ندارم ..شوخی هم میکنیم باهم پشت تلفن ولی ادبشو همیشه رعایت میکنه .چون بخاطر اگهی باهام تماس میگیره .بقول خودش کشته مرده صدای من که نیست! تا زنگید و اینا گفتش بهش بگو اگهی که میاد برای فردا نمیتونیم ! بذای دوروز بعد قول بده تا کارای دفتر بهم نریزه! کارای دفتربه روال  خودشپیش میرفت...من مشکلی با کسی  ندارم ولی  وقتی طراح میگه ایه قران و منم وقت کاریم تموم شده و به پسرش میگم باید فردا چاپ بشه !ونمیشنوه !پس از من ساقطه ذاتا!!چون خودش گفته در حد توانت کار کن!منم گفتم ناتوانم مگه من! من کم کاری داشتم و لی پرکاری هم داشتم تو این 7سال!ازگذشته ها نگیم..مثه رییس و مرئوس نیستیم ..ولی قرار هم نیست سنگ هرکی رو که تازه  رسیده بکوبه سرمن!!من بی صاحابم ولی نه اینقدر...خدابزرگه... مشکلم فقط این بود که تحقیرم کرد و قبلا هم تحقیر شده بودم.. طراح باشه .رییس جمهور که نیست .تازه ایه قران گرفته برای فردا .خب عصری خودش تایپ کنه بذاره تو صفحات! مگه قیامت میشه...خاسته از الان محکم کاری کنه که بعدا مثه طراح خانوم سمتش حفظ بشه و فقط طراحی کنه! خیلی هم عالی ..برای من از سمت و منصب میحرفه .گفتم رییس  من به  سمت و منصب کسی  رو کار ندارم... قیامت هم نمیشد اگهی که گرفته رو خودش تایپ کنه. طراح خانوم هم زرنگه بهرحال .باهاش کار میکنم دیگه..برای اینکه فرداروز  اقای طراح اگهی براش نفرسته .قصدا پاسکاری کرده به من. منم اونروز واقعا چشمام داشت میترکید. 2 وربع بود. داشتن کارارو انجام میدادن که طراح خانوم زنگید گفتش این کارای اقای طراح اماده نیست! گفتش من کارام زیاد بوده و نتونستم  تایپ کنم...منم گفتم اقای طراح پاس داده به خانوم طراح .منم دیدم ساعت2 رو گذشته و گفتم که امیر  اینا  کارای اقای طراح هستش! برای فردا.اونم کر بود انگار .ازم گرفت گذاشت یه کناری! چون اون ساعت کاریش تعریف شده اس و بیشتر از ساعت کاری خودشو اذیت نمیکنه! اینا رو شاید نباید می نوشتم... ولی کل دعوای سر اگهی بود که  اقای طراح دستورشو داده بودو سرصبحی به نماینده شهرستانمون ابلاغ کردیم که برای فردا قول نده و من تایپیست باید درحدتوانم کار انجام بدم... خدا شاهده و خودش هم میدونه ...تا جایی که تونستم کارارو انجام دادم. جون میدونم قبول کردم این کارو..طبق حرف خودشم برای فردا اگهی رو قول چاپ نباید بدیم! حالا اقای طراح از استثناها بود ! من بیخبر بودم . که دستورش بارییس های بزرگ برابری داره!!همین دیگه. شاید داشتیم به رفاه بیشتر میرسیدیم ؛ خبث بدخاهی شامل شد! شایدم واقعا من باید اجازه تحقیر شدن بیشتر میدادم  بعنوان نیرویی که 7ساله کارمیکنه و ماهی 800 تا  امسال حقوقم تعیین شده بود...خدا همیشه بزرگه ...دلم شکست ...بیشتر از اونیکه میگیرم کار میکنم...خدا خودش عالمه...

نظرات (5)
نمیدونم والا چی بگم به این ملت بی ملاحظه

جایی کار سراغ داری؟
تا آخر ماه ببین میتونی جای دیگه ای را پیدا کنی؟
حق نداشتن تحقیرت کنن
به خصوص که تو واقعا با وجدان براشون کار میکنی
پاسخ:
دلم به کار نمیره. بذار بیاد ازمسافرت .ببینم خوشش نمیاد.جمع کنم.کارکه نه سراغ ندارم.خدابزرگه. اعصابم آروم بود که نذاشتن بعد هفت سال.
عزیزم خوبی؟یعنی دیگه سرکارنمیری؟
پاسخ:
اومدم ولی حوصله کار ندارم . منی که داشتم کارمو میکردم نیازی به تحقیر نداشتم. احتمالا اینم روش جدیده!خدابزرگه
سلام ابتدا که باید روزتون رو تبریک بگم موفق باشید ازین چیزا برا همه هست تو کارش.
پاسخ:
سلام .ممنونم . امید بخدا.فدات
سلام
تو حتی بیشتر از حد خودت هم کار کردی، سمت و منصب ربطی به سابقه ی تو نداره، اونا تو رو میشناسن، 7 ساله نزاشتی تو هر شرایطی کارشون زمین بمونه ... حق تحقیرت را نداشتن و ندارن
خوب کاری کردی
میان دنبالت
خودشون میفهمن چه اشتباهی کردن
در ضمن نمیخوام فضولی کنم ، یا دخالت بیجا، اما اینا شما را بیمه کردند؟
پاسخ:
سلام عزیزم
شب همون روز خودش کلیدارو اورد بهم داد..منتها قمه قداره کشیده تا اخر ماه کاراشون ردیف بشه!!صورتحساباشون واریز بشه!!بعدش من هرجور راحتم. تو اس ام اس هم نوشتم من راحت هستم!! تحقیر لازم ندارم من اینجا!الانم اومدم و لی دلم شکسته واقعا.
سلام دوست فعال و پر انرژی
متاسفانه کمی مشغله داشتم و چند یادداشت قبل شما را یکجا الان خوندم
شاید الان بخاطر شرایط محیط کار خیلی ناراحت باشید، میخواستم روز خبرنگار با تاخیر تبریک بگم
دوست عزیز مشکلات و سختی ها ویژگی زندگی دنیا هست
شما باید قوی باشید ، و مشکلات را جدی نگیر همه یه تاریخ محدود دارن و شاید یک ماه دیگه یا یکسال دیگه به اونا بخندی و شاید آغاز زندگی بهتر آینده باشن
پاسخ:
سلام مرسی از شما
بابت تبریک
امید بخدا.من که داشتم کارمو انجام میدادم.طبق روال روزانه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد