X
تبلیغات
زولا

24خرداد

پنج‌شنبه 24 خرداد 1397

دیروز کارم که تموم شد گفتم برم خونه . ننه ام هم خسته میشه .خودم کارای آشپزخونه رو تموم کنم. رفتم از خونه زنگیدم که من اینجا ناهار یه چیزی میخورم . کارای اشپزخونه رو تموم کنم .صبحی همیشه سرکارم .ظهر هم خسته ام . ننه ام هم تا 6 میتونه کمکم کنه . بعدش حتما باید بره سنگکی علی.گفتش باشه من گلاب هارو میریزم تو ظرف . برام رو بالشی دوخته بود .با یه ملحفه بزرگ که  لحاف تشکم رو داخل کمد لای اون بپیچونم. چقدم خوشرنگ بود. تی وی رو باز کردم . آنتن رومیزی من انگاری قدرتش!کمه. قشنگ نشون نمیداد. یه شبکه رادیو  داره آهنگ پخش میکنه . خوب شد باهاش سرمو گرم میکنم. همه وسایلای اشپزخونه رو تو  کابینتا ریختم و تقریبا چیزی بیرون نموند. یه مرغ گذاشته بودم تو فریزر که اونم پاک کردم . فریزر همچین منجمدش کرده بود که دوساعت طول کشید یخش باز بشه.. ساعت 8 تموم شدم  .دلم میخاست شب بمونم. منتها وسایل شخصی مو اونجا نبردم .(ازجمله مسواک!!) میگم منم با این وضعیت با ید از هرچی دوتا داشته باشم هااا.یکی اینجا یکی اونجا...خخخخخ...دوست تهرانی دارم بهم زنگیده بود یکم بااون حرفیدم و خوب بود .روز خوبی بود و خیلی خسته شده بودم. فقط جای خالی مبل ها دیده میشه !!!خیلی هم بدجوری دیده میشه..خداروشکررر...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.