X
تبلیغات
زولا

23اردیبهشت

یکشنبه 23 اردیبهشت 1397

دلم میگیره وقتی تا مغزاستخونم میفهمم که چقدر آدما ازم فاصله گرفتن...یا شایدم چقدر برای رسیدن به هدفم تنهام ؛ تنهااااااااااااا...چقدر آدما نه همخونام ازم دورن ..چقدر راه درازی دارم من.گاها میگم حالا تنهایی دارم کارای خونه رو انجام میدم به کنار.چقدر دوست دارم یه تماس تلفنی داشته باشم ازیه دوست.دوست کجا بود...شایدم عقده میگیرم ازینکه چرا آدمای دوربرم  کم شدن.چرا برادری که داره با زنش میجنگه تو خونش، به استقلال من دهن کجی میکنه . اهمیت نمیده که دارم با نصاب و کاشی کارو کابینت ساز وغیره  دهن به دهن میشم  .البته بنظرم خوبه که اهمیتی نمیده چون دنبال نظر و ایده نمیگردم من فوقش دنبال دلگرمی هستم نه کمک مالی و غیره...زندگیه دیگه. یکم کابینت ساز داره لفتش میده .البته سرظهری رفتم و دیدم داشتن کاراشونو انجام میدادن .حتی عصری هم با ننه ام رفتم ودیدم دیوار پوشارو زدن  و تموم.منتها کارای خرده ریز اونقد زیاده که وقتی هم میگی اینجاشو درست کن ؛ مثه خودمن یادش میره و انجام نمیده.دلتنگم .گاهی وقتا دنبال محبتم انگار .البته انگار نه حتما دنبال محبتم.آدمیم دیگه.یه ذره دلگرمی و یه احوالپرسی میخاییم.خداجون ناشکری نباشه ها ولی بالاخره من بنده تو هستم .ضعیفم .نیاز دارم.توقع دارم و انتظار ...میخاستم بگم که درد قفسه سینه ام ازبین رفته ازوقتی رفتم پیش اون خانوم دکتر مسن خونگی.ولی بنظرم شیطون گوششو تیز کرده بودو شنید .امروز یه غمبادی تو سینه ام حس میکنم...ننه ام هرجا که میگم هرموقع که میگم میاد باهام. مبل انتخاب کردم .منتها باید سفارش بدم تا بسازن.میخام چوبش سفید رنگ باشه .پارچه اش سبز ..بنظرم خوشرنگ میشه ...چون همش یا مبل قهوه ای خریدیم یا کرمی ...پرده زبرا آشپزخونه رو باید خوشرنگ بگیرم .صورتی پررنگ چطوره ؟ مایل به قرمز مثلا؟همش قهوه ای قهوه ای شده همه چی.میگن چون از مد نمیوفته خوبه. منم دوست دارم رنگ شادی باشه ...البته زیادی رنگ و وارنگو دوست ندارم هاا.اونم یه جوری دل آدمو میزنه ..چون همش همه چی ساده بوده یهویی شاید آدمو دل زده بکنه. دیوارپوش مابین کابینت هم راستش یه رنگ قهوه ای و سفید قاطی شده. مثه سنگ صخره ای میمونه . رنگ صورتی و سفید کابینتا رو قشنگ نشون میده .مخصوصا که ورودی اشپزخونه هم از همون دیوار پوش هستش .یه قشنگی و چشم نوازی داره .همش درگیر خونه ام .ظهر میرم .عصر میرم .وقت میرم و بی وقت میرم.وقتی نمیرم انگاری یه چیزی کم میشه تو کارای روزانه ام.یه چیزی که مهمه.مخصوصا که نزدیکیم با خونه ننه ام.همش یه خیابون اصلی فاصله داریم...عصری که رفتیم کابینتیه گفت این شاخه دیوار پوش اضافیه. دیدم چاره ای ندارم باید با ماشین خودم برم.گذاشتن تو ماشین من و به ننه ام گفتم نیا .خودم میبرم.اون خیابون هم همیشه ترافیکه .جایی برای نگه داشتن ماشین نیست. تازه باید حتما جلوی مغازه وایمستادم تا اون شاخه دیوار پوشو از ماشین دربیارن.تا راه افتادم بارون زد..یعنی بارون میگم هاااااااااااااااااا..خلاصه از یه خیابون فرعی رفتم و پیچیدم و دوبله نگه داشتم .نگو  یه کوچه بالاتره یارو. اصلا یادم نبود. رفتم دیدم پسره اونجاس .ازماشین دست تکون دادم تا بیاد کمک .انگار نه انگار.حالا قبلش هم زنگیدم هماهنگ کردم. باخودم میگم برادرت که همخونته .انگار نه انگار .چه انتظاری از ملت داری اخه دختر....خلاصه اومد و گفتم یه شاخه تاشو سفید بده این اضافیه. ماشین هم روشن مونده بود گوشه خیابون .باعجله مجبورش کردم رفت یه شاخه تاشو سفید آورد و با این عوض کرد . سرمیدون خلوت بود نگه داشتم و زنگیدم که اقا ما بده بستونی اگر داریم بهم بگو. که گفتش حساب کنم بگم .البته مبلغ زیادی هم نمیشه فرقشون .حالا نمیخاست اون تا شاخه رو قبول کنه که با زور بهش تحویل دادم.بالاخره با بارونی هم که میزد ، برگشتم سمت اپارتمان. خوب شد عوضش کردم .سفید بزنه گوشه دکور صورتی رنگ قشنگتره ...اون مربع های دکوری رو هم مثه شکل یو در اورده و چسبونده به دکور پشت یخچال . کاش مربع کامل میکرد که نخاستم دوباره ایراد بگیرم .گل و این جور چیزا بذارم قشنگ دیده میشه .قراره تموم کنن امروز ولی همش فس فس میکنه و بعدش میگه اینجوری  کار ما طول نکشیده بود تو ساختمان.دیگه...برگشتم  شاخه تاشو سفیدو گذاشتم تو ساختمون و ننه مو برداشتم و برگشتم...امشب تموم میکنن فقط مونده بود دکور کنار یخچال ازون دکورای باز که کنار ورودی اشپزخونه ها کار میکنن.کمد دیواری اتاق وسطی رو جای لحاف تشک کرده ولی اونقد بزرگه که میشه ازش بعنوان انباری استفاده کرد.حتی کنار ظرفشویی  هم یه جایی درست شده که بسته اس و میشه وسایلای غیرضروری رو اونجا قایم !کرد...خدابزرگه ...

نظرات (2)
مبارکت باشه سولی جان
کاش میشد عکس خونه خوشگلتو ببینیم
همینجور که تا الان خدا هواتو داشته از این به بعد هم داره و نمیذاره دلت تنها باشه
پاسخ:
فدات شممم.مرسی که بهم سرمیزنی. خدابزرگه ...قوبون دل با محبتت. شکرخدااا که شماهارو دارم....
منم ذوق کردم مبارکت باشه
انشاله به دلخوش
حالا اینقدر گوشه گوشه خونه ت را با سلیقه و باب میلت میچینی که هرطرف نگاه کنی کیف کنی
خدا را شکر
پاسخ:
قوبونت برم که اینقدر با محبتی.
خداروشکر دوست خوبی مثه شمادارم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.