11فروردین

شنبه 11 فروردین 1397

درسته که حالم اصلا خوب نیست و یه سرماخوردگی که نمیدونم از کجاست و گرفتم، ولی از امروز بنویسم.دیروز کناف کاره زد از بالای اوپن اجر ماجر ریخت پایین وگفتش اینجا باعث میشه پذیرایی واشپزخونه یکدست نباشه.منم گفتم درست کردنش پای خودت.البته هزینشو باید که بدم.یکم صنعتگرها تا میخان یه جایی رو درست کنن زود میگن اینقدر میشه پولش.خلاصه مام که هیچوقت بی پول کاری انجام ندادیم.چند تا گونی  ننه ام گذاشته بود کنار که اون آت و آشغالارو بدیم جمع کنن. منم بردم اونجا دیدم اقای رستمی همچنان پیشقدمه از من ! بازم خداخیرش بده .بقول رییس تا نفعی نباشه که نمیشه .منم قبول میکنم. شوهر ننه ام فقط پریروز که زنگیده ننه ام فقط اومد اونجا والسلام.دایی کوچیکه منم همون روز بردن خرت و پرتای خونه ، دستشو به سیاه سفید نزد .علی هم قطعا میدونه چه غلطی میکنم اونجا ! یه سر هم نزده .(گرچه میدونم مخالف سرسختیه برای کارای من، حتما باید یکی باشه مثه زنش روان منو بهم بزنه تا ایشون میل باطنیش هم راضی بشه) بهرحاال . گوش شیطوون کرررررررررررررر. بذار هرخرجی لازمه انجام بدیم .هرچه پیشاید خوش آید.اقای رستمی هم هی خرج میتراشه که من واقعا دوست ندارم.تا اینجا هزینه هایی که معلومه .3 میلیون کناف کار بدون رنگ. 4300 تومن کابینت ساز که فعلا طرح و رنگ نیاورده. نزدیک 1و500 تا هم سیمکشی واینا . راستش از شلوغ پلوغی خوشم نمیاد. فوقش میگم به رنگی به تمومه خونه بزنن و اون تیکه سرامیک بلای جونم کنده بشه. رادیاتارو که حرفیدم. 1تومن درمیاد. اقای رستمی میگه2و500تا کل رنگ خونه میشه . 1500 هم سینگ گاز هود. زیادی هم خرج درنیارم باقیمتی که میگه18و500 تومن درمیاد ... منتها نمیخام بنظرم اضافیه. زیاد به چشم نیاد . نمیدونم .دو دل هستم دروغ چرا... صبحی رفتم آت و آشغالارو جمع کردم از سرامیکای اشپزخونه نگران بودم که نشکسته باشن.سالم بودن .با کلی درد بدن و سرماخوردگی و بیحالی .گفتم اش کشک خودمه .بلندشم برم.5تا گونی از یه اوپن کوچولوی اشپزخانه  آشغال درومد.کلی عرق کرده بودم .وحشتناک. گفتم بیخیال بازم پای خودمه . وقتی ماهی بخای ایناهم هستش. کناف کاره تا اولای عصر کار کرده بود و رفته بود پی خودش. گفته 15 فروردین تحویله اینجا.بامید خدا.عصری هم با ننه ام رفتیم دنبال سرامیک. ازون طرح بود ولی همرنگش نبود. فردا میگم هالوژنهاشو زیاد نکنه . لوستر اینا هم پسند کردیم . ننه ام که چسبیده بود به اون گرون مرون ها. میگه بعدا آدم میگه چرا اینو انتخاب نکردم. چه میدونم.سرماخوردگی امونوبریده .ان شالاه امشب هم بخسبم تا بهتر بشم. ولی بین خودمون اقای رستمی حسابی چسبیده به کار من. خداخیرش بده . فقط زیادی خرج درنیاره .امید بخدااا.

نظرات (2)
این روزها اقلا هنوز مامانی رو داری که هواتو داشته باشه و واسه ت دمنوش دم کنه و لی لی به لا لات بذاره. فردا پس فردا مثل عموت ( منظور خودمم ) تنها می شی اونوقته که پنهانی به قول خودت می اشکی. البته من که نمی اشکم چون از دستش فراریدم. اما خب زنها قضیه شون می فرقه. دلم برات مییییی سوزه...
کاش می شد یه دمنوش مجازی برات دم کنم بدم حالت خوب بشه...عوضش گل می فرستم برات
پاسخ:
دم نوش کجا بود اخه عموووووو...عمو محمدم شدی هااا.یهویی.اتفاقا عمو ندارم .اونقد فکرو خیالم زیاده ها .اشک تمساح هم لازمه. ازقدیمام گفتن دوری دوستی. ننه ام از خرشیطون پیاده شده حرفی نمیزنه .لطفا عمووی خوبی باش انرژی مثبت بده .مچکرم از گل آبی زیبات.آش کشک خودمه همه اینکارا بامید خدا به خیر وخوشی تموم میشه .
خدا خیر بده به اقای رستمی.
در مورد لوستر هم حق با مامانته. اگر الان نمیتونی، اصلا نخر. بزار ۶ ماه دیگه یه حسابی بخر.
پاسخ:
ان شالاه که خیره.میگه لوستر بخر نه ازون آویزای چراغ دار.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.