X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

8اسفند

سه‌شنبه 8 اسفند 1396

دیشب با وکیل قرار گذاشتیم که صبح زود بریم دادگاه.اخر شب اس داده بود که بمونه سرظهری.منم ج ندادم ولی خب کاری بودکه خاسته بودم و باید میرفتم برای دیدن پرونده پدرم..سرظهری زنگید و من دویدم به سمت دادگاهی که 32 سال پیش پله هاشو بالا و پایین کردم و معلوم نشد مسبب قتل پدرم کی بوده.منقلب بودم برای اینکه میخاستم نظریه پزشکی قانونی رو خودم بخونم و مصمم بشم که تاریخ فوق پدرم کی هستش.رفتم جلوی دادگستری منتظر وکیل شدم  .بعد 20 دقیقه رسیدو با کلی عذرخاهی.رفتیم داخل وموبایل هارو تحویل دادیم.وورفتیم به سمت بایگانی .چون قبلا درخاست مطالعه پرونده داده بود یه چند تا پرونده پیدا کرده بودن و اسمهاشون مشابه بود.میتونم بگم درکمتر از 5 دقیقه پرونده 32 سال پیش پدرمو گذاشتن روی میز.ولی تو بایگانی اجازه ندادن ببینیم. به وکیل گفت دستور بگیر وبعدش .دلم لرزید شاید نذارن پرونده ای رو که جلوی چشممه رو بخونم.رفتیم بالا تا اجازه بگیریم. خیلی سریع پرونده رو تحویل دادن .نشستیم یه گوشه ومن با تموم وجود ، وجود پدرمو لمس کردم از  دونه به دونه کلمات.نظریه پزشکی قانونی اولای صفحه بود و چه پرونده قطوری داشت خدابیامرز.نور به قبرت بباره آقاجون.نظریه پزشکی قانونی خیلی مهم بود برام.جیگر اونی بسازه که منو بی پدر کرد.ساعت هفت و نیم صبح که داشته میرفته محل کارش .نوشته بود قتل در همون روز(یعنی 22دی ماه 64 ) مفقود شدنش اتفاق افتاده چون بعد از قتل تو چاه اب گذاشته بودنش و باعث شده بود که جسد متلاشی نشه .پیرهن چارخونه آقاجونم با کت مشکی و شلوار  تو تنش بود.(ننه ام میگفت  اصلا موهاش بهم نریخته بود شونه ای که کشیده بود به سرش هنوز مرتب بود موهاش؛اونم بعد از66 روز)تموم زمستونو تو اون چاه که یخچال بوده گذاشته بودنش وبعدا چون لعنتیا چاره ای نداشتن انداخته بودنش تو بیشه نزدیک خونه مون(28 اسفند64) (چهارشنبه سوری).نوشته بود که لعنتیا به دایی  زنگیدن تو اداره وبهش گفتن که جسد پدرمو انداختن تو بیشه زار نزدیک خونمون.حتی کروکی اونجا رو تو پرونده اش کشیده بود.نوشته بود که سرو صورت و بدنش سالم بوده و فقط ضرب و جرح از ناحیه سمت راست سرش مشهود بوده .یعنی فقط با یه ضربه جسم سنگین درهمون لحظه جون داده بود.اینا همون چیزایی بود که میخاستم بدونم و بهش رسیدم.اقا جون من 66 روز تموم تو یه چاه اب مونده بود جسدش و باعث شده بود پوستش مثه پوست ماهی بشه .جیگرم کباب شد وقتی خوندم که چی به سر آقاجونم آوردن و ننه ام چی کشیده و من چیا رو نمیدونستم... خدایا نگذر از اونی که منو بی پدر کرد .به هیشکی نگفتم که میخام برم دادگستری . فقط میخاستم تو این  روزای زمستونی که 32 سال پیش پدرمو ازدست دادم سراغشو بگیرم.خیلی درد داره .سالهای خیلی دوریه ولی داغش برای من هر5شنبه تگرار میشه که برای دیدن پدرم باید برم باغ رضوان و بشینم با یه تیکه سنگ حرف بزنم.البته میدونم روح پدرم همیشه کنارمه  وزنده اس .منتها وقتی عزیزتو  از دست میدی یا اصلا ندیده باشی .نبودش برات عذاب آور میشه .

نظرات (3)
خدا رحمتشون کنه
چه کار سختی کردی دختر
پاسخ:
فدات شم.خدا همه رفتگانمونو بیامرزه .
عزیزممم تحملش خیلی سخته .ولی مهم ترازاون اینه که روحش الان درآرامش باشه
خدابه شماهم آرامش بده وبه همه آرزوهای خوبت برسی ان شاالله...
پاسخ:
سپاس عزیزم
متاسفم و برای ایشون آروزی آرامش و برای شما آرزوی صبر و سلامتی در زندگی می کنم

سخت و درد آور هست، اما شما بسیار وفادار هستید هر شب جمعه بهش سر میزنید

خدا به هر پدری لطف کنه دختری به با احساسی و با وجدانی شما میده
پاسخ:
سپاسگذارم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.