X
تبلیغات
رایتل

6اسفند

یکشنبه 6 اسفند 1396

کم کم داره این دفتر به پایان نزدیک میشه .وباید سریع حسابدار بشم!!!وکارای نوشتن صورت حساب ها رو میارم خونه انجام میدم. چندوقته هم درد کمر دارم .مهره های کمرم خیلی اذیتم میکنه.ولی سعی میکنم تحمل کنم.از نشستن زیاد پشت کامپیوتر هستش.ساعت از 2 گذشته بود یه اگهی کادری فرستادن.پسرش سریع میگه این ناخاناست!!خدارو شکرر اصلا اگهی درست و حسابی تایپ نمیکنه که بدونه چی به چیه.یا شایان!! تایپ میکنه !یا میلان!! زود تند سریع یه جمله ناخانا انداخت وسط که تشریفشو برداره ببره !!ما میراثدار ملت شدیم!!رییس میگه ناخاناهارو از خانوم بپرس.دیدم به اون صورت هم ناجور نیست چون دست نوشته اس خودشو قاطی نمیکنه اگهی های ترو تمیززززززززززفقط! یکم کمک کردم اونایی که نمیدونستو پرسید.بعدش رییس میگه خاانوم بمون کمک کن!!هرچقدر بیشتر خم شی بیشتر سوارت میشن! من حسابدارم!!! من همه کاره ام ولی درعین حال هیچکاره ام! یعنی ذره ای به حرفش توجه نکردم.ذره ای به پسرش اعتماد نداره در مورد اگهی! من هم بعنوان همه کاره هستم داااا...چندتا دفتر بود زدم زیربغلم و خارج شدم.پسره مفت خوررر.اصلا یه بلد نیستم و نمیتونم زیر زبونشون جا خشک کرده تا مبادا از وقت گران قدرشون کم بشه.صبحی که میاد تا یه ساعت مخابراته! جواب شونصد نفر که پشت موبایلشونه رو  ج میده.خداشاهده امروز اونقدر با تلفن حرفیدم و اگهی گرفتم که فکم قفل شده بود.مرتیکه خر...فحش لازمه واقعا.پول اگهی اداره رو گرفته اونوقت ساعت4 من باید جواب روزنامه رو بدم!!! خریت از منم هست! تازه پایان سال باید مثه سگ پارس کنم به نماینده ها تا بلکه دوزار پول بریزن به حسابش!!هیچکدوم هم بدون صورتحساب پولی نخاهند داد.منم این وسط گرفتار هی میگه بزنک پول بدن!بزنگ پول بدن!!حالا این دفتررو هم چک کن اگهی جانمونه! میگم اگهی هارو شمادر میارین!من خیالم راحته از بابت شما! خاستم بگم مرتیکه خر وقتی داری اگهی درمیاری حواستو جمع کن .دیگه کارای تورم نمیتونم انجام بدم که...گاهی میگم این طراح دهه هفتادی کار خوبی میکنه از اول پررویی کامل نشون میده تا کار اضافی به گردنش نندازن!همه مثه من خریتو نمیتونن به گردن بگیرن.به منم برگشته میگه تا عید میمونه فقط!!گفتم جون خودت .قشنگ بیمه شون کردی .یه پدری ازت  دربیارن هااا.خلاصه خیلی درگیرم .وباید یه پولی ازین نماینده ها بگیریم تا عیدیمونو دبه نکنه .حالا که نیروهای عزیز دفتر کارشم زیاد شده..فقط زر زر نکنه خوبه.ماشالاه یکیشونم از یکیشون زیرک.برای کار اضافی اصلا تمایلی نشون نمیدن!برگشتنی رفتم چراغ راهنمام شکسته بود یکی خریدم.گفتم بدم تعمیرگاهی درست کنه.بعدش گفتم خودم ببرم ببینم وصلش میتونم بکنم که دیدم خیلی راحت بوده.دیروز شتررق زدم به در پارکینگ!خخخخخخخخخخخ.حالا سپر و اینه هاشم باید سرفرصت عوض کنم..ازمستاجر ترگل ورگل هم خبری نیست .امید بخدا که برای اخر اسفندداره جمع میکنه .من ازخدامه.هفت  سین هم سفارش دادم .تا امید بخدا روز اول عید تو خونه خودم بچینم.هرچی صلاح خودخداس...ولی ان شالاه منوبه مراد دلم برسونه.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.