30 دی

شنبه 30 دی 1396
دیشب دیدم علی اینا اومدن ومیخان برن خونه عمه .منم تازه از حموم درومده بودم.حاضرشدم وباهاشون رفتم .یه بارونی وبرف آبکی بارید دیشب .منتها اطراف قشنگ باریده .اون پایین پایینا.عمع هم سرماخورده بود وقشنگ گلوش چرک کرده بود.حس کردم دیگه نا نداره .رنگ وروش یه جوری شده بود.شاید به نظرمن اینجوری اومد.گفتم جای دوری نمیره یه 50 تومنی گذاشتم تو جیبش .خودشم فهمید میگه کاری نمیکنی ها ناراحت شم! گفتم نه نمکینم.این شوهر دومش هم مثه (شوهر!من!) دنبال زن مفت میگرده!!خرجی نکنی .هزینه ای براش درنظر نگیره .سالمو سرحال بود بره پیشش! نبود برگرده بره خونه خودش بشینه تنها!! خلاصه خوش وخرم برگشتیم .بارون هم بند اومده بود .دیگه هی به جونم افتاد سرماخوردگی میگیرم از عمه .اخه بووس کردمش .باهیشکی دست نداد..یه چندمدت هم هستش که رییس تحفه من دنبال بهونه اس.با دوستم میحرفم پشت تلفن .میگه مگه شما کار نداری.اگهی رو تاریخ نمیزنن میگه چرا دنبالش نمیگردی.دارم باهاش میحرفم پسرش میپره وسط گوشی رو میدم دستش میگه با اون کاری ندارم!!! یه بارم عصبانی شدم ددیم پسرش تلگرام منو که پایین صفحه کامپیوتر انداخته بودم باز کرده اگهی برداشته!!! امروز دیدم باز اومده زل زده به صفحه  تلگرام من!یه چپ نگاهی کردم تا بفهمه این صفحه شخصی منه که عمومی کردم براشون!!!واقعا نمیدونم و بلد نیستم و نمیتونم خیلی کار ارزشمندیه !!! اصلا میخاد بهونه پیدا کنه .نمیدونم چشه .منم واقعا عصبانی بودم از خدام بود حرف تو حرف بیاد بلند شم جمع کنم برم .ببینم کی میاد تو اون خراب شده ای که من خودمو اونجا نگه داشتم.خداشاهده اگه فکر خونه و مستقل شدنم نبود دممو میذاشتم رو کولم.ولی واقعا  باید به آینده فک کنم .و اهداف بزرگی دارم .ودرست نیست یهویی از کوره دربرم.خدا شیطونو لعنت کنه.زهرا سرظهری ماکارونی درست کرده بود آورد .باهم خوردیم ورفتیم پیاده روی و پاساژ گردی خیلی خوش گذشت و کلی گل مصنوعی خریدم برای تزیین کالسکه ام.یه مقدار فکرم اروم شد .خیلی بهم ریخته بودم.یه ادا اطوارای خاصی باز داره درمیاره ..خدا بخیر کنه فقط.نشستیم داریم کارامونو میکنیم .اینم معلوم نیست چه مرگی گرفته که دنبال بهونه اس.اونقد مشکل تو زندگیم دارم هاااا.خدا عالمه .به قول ننه ام تو جای تحفه ای هم کار نمیکنم .منتها میخاام به هدفهام برسم .دارم سختی و کار زیادو تحمل میکنم .مجبورم .خود خدا خوب میدونه .خدایا بازم امید توووو همین.
نظرات (1)
زنونه و صمیمی می نویسی خوشم اومد
پاسخ:
مچکرم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.