X
تبلیغات
زولا

18دی

دوشنبه 18 دی 1396
صبحی یه دونه آزمایش دادم هاا.اصلا نا ندارم کلی هم چیز میز خوردم.دیروز رفتم دکتر برام آزمایش بنویسه .چربی خون و قند خون و کم خونی هم نوشت و آخرش دوباره از درد قفسه سینه لامصبم گفتم .میگه  بذار معده تو هم بنویسم ازمایش.چندوقت پیش یکی از دوستام بهم میگفت یه دکتر برو .شاید ازمعده ات باشه.منم گفتم بمیرم هم      آندوسکوپی نمیرم.خلاصه دکتر گفتش با آزمایش مشخص میشه .ان شالاه چیزیم نیست .دیشب محمد اومده بود ومیگفت دعوا کرده با زنش .بعدش برداشته بردتشون گذاشته تو خونه پدرش .بچه ها شم همینطور.دیروز بعد یازده سال یه حرفایی زد که ما دقیقا 11 سال پیش بهش گفتیم : محمدم عزیزم.ما که باعث وبانی پای دختر مردم که نیستیم.این دختره پاش لنگه.تازه لنگ بودنش به کنار.چرا مثه آدم نگفت من واکسن فلج اطفال نزدن برام ویروس دارم تو استخونم!!چرا دروغ .گفتیم محمدم یه دختری بگیر .میخای باهاش زندگی کنی باهاش تفریح بری .مهموونی بری.گردش بری .قشنگ دستشو بگیر تو دستت باهاش خوش باش.چرا وقتی تو چشمت 3 تا دروغ گفته درمورد پاش .داری زیر بار این زندگی میری! بازم میگم هیشکی باعث وبانی شکل و فرم وسلامت کسی نیست.من خودم قدم کوتاهه .شکرخدا تنم سالمه .هرکی بیاد!!!خاستگاریم خودم !!!! چایی میبرم جلوشون.!!!خخخخخخخخخخخخخخ.. نه اینکه  سینی چایی رو بدم دست برادرم!! بهرحااال.ما گفتیم محمدم (ننه ام اوایل به محمد همش میگفت محمدم)فردا روز میخای بچه دارشی وزبونم لال بچه هاتم یه طوریشون بشه میخای چیکارکنی..اقا میگه واکسن فلج اطفال به من نزدن! شکر خدا بچه هاشونم یکی از یکی نانازترشده .ولی حالا معلوم نیست قضیه چیه باز مارو انداختن وسط دارن دعوا میکنن.یه مهمونی گرفتیم علی و محمد اینا بودن .گفتیم شکرخدا همه جمع شدیم .ان شالاه کدورتا هم تموم شده .دوباره شروع کرده ننه ات حق نداره بچه های منو ببینه .خودت برو ولی حق نداری بچه هارو ببری.ننه ام هم میگه محمد تو توی خونه خودت خوش باش.برای ما کافیه .واقعا زمونه ای هستش که هرکی تو خونه خودش خوش باشه کافیه.بهرحاال بهونه های گوناگون درست کردند و دارن باهم دعوا میکنن. منم میگم باخودم ان شالاه حل بشه.اینا11 ساله دارن زندگی میکنن.قبله خونشونو میشناسن.خلاصه دیشب کلی ناراحتی وفلان .منم اخرش خداییش با خودم گفتم درد خودمون برا خودمون کافیه .وقتی خوش بودن بسلامتی چرا کسی متوجه نشد .2روز از خونه گذاشتم رفتم کی گفت خرت چند منه!؟ بهرحال بازم میگم زندگی خودشونه.خوشون باید حل کنن.بچه نیستن که 11 سال باهم زندگی کردن..ان شالاه درست بشه.من اونقد درد دارم برای خودم که حوصله شنیدن مشکلات دوستان رو ندارم...صبحی هم گفتم برم این آزمایشگاهی که دفعه پیش خونمو بی صدا کشید!! ولی امروز واقعا وقتی سوزنو فرو کرد سعی کردم  صدامو قطع کنم.این پسره هم بار اول برای جذب مشتری همچین بی صدا خون کشید .خوشم اومد ازش.خخخخ.رفتم ازونجا هم یه نون سنگک خریدم و داشتم منتظر اتوبوس میشدم که رویا رو دیدم.یکم حرفیدیم و اینا .یه بار نامزد کرده و جدا شده و حالا داره تنها زندگی میکنه .میگه من برای اینجور کارام  فقط اقای سعیدی هماهنگ  میشه .میگه برا خرید خونه هم یه کارایی میکنم که اقای سعیدی فقط داره انجامش میده .(همکارشه ) بهرحال خوبه یکی هواسش بهت باشه .خدابزرگه.منم خدایی دارمممممممممممممممم..تموم میشه یه روزی ...لحظه انتظارممممممممممممممممممم..هنو زمنگم هااااا.همش یه شیشه کوچولو خون دادم هااا..فردا چهلم خاهره همکارمه.بیست و چندساله بود .جوووون و مجرد .خدا بیامرزتش.الهی بامید خوددت.چقدر حس بیحالی دارم.
نظرات (1)
سلام
دوست عزیز، انشالله سلامت باشی
از قدیم گفتن زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن
بعد از یک مدت دوباره آشتی می کنن پس سکوت و همدردی بدون سرزنش بهترین عکسل العمل در این مواقع هست

اما در مورد خودت، یه پیشنهاد دارم، چند روز ماشین را رها کن و پیاده روی صبح زود انجام بده، البته فکر کنم الان خیلی سر باشه
اما واقعا پیاده روی صبح زود، هم برای روحیه و هم برای سلامتی موثره
و همیشه اینو تجربه کردم، آدمها هرجقدر هم که دور و برشان آدم باشه بازهم تنها هستن
حالا میشه از تنهایی لذت برد میشه غمگین شد
شاد و سلامت باشی
پاسخ:
سلام دوست من؛ همیشه سلامت باشی .
زندگیه دیگه .هزار جور فکرو خیال داره...بازم خدابزرگه.من تو سرما ،یه قدمم پیاده روی نمیکنم...ازمایشم بگه معده ام سالمه خیالم راحت میشه.هرچه پیشاید خوش آید.مرسی که سرمیزنی .
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.