22مهر

شنبه 22 مهر 1396


دیروز جمعه شوهر ننه ام زنگید که بیایین بریم میز تلویزیون بخریم .منم حاضر شدم با ننه ام رفتیم  دنبالش.خیلی جاها دیدیم وقیمت کردیم .منتها چون گفته بودم میز تی وی هم پای خودتون فقط نیگا کردم و هرجا آینه شمعدون هم میدیدم قیمت میکردم!! یه دونه آینه قدی دیدم دهن آدم باز  میموند طلایی بود رنگش و خیلی شیک فقط شمعدون نداشت که خیلی کار قشنگی بود.700 تا گفت هردو جور آینه قدی که دیدم .خلاصه یه دونشو پسند کردن و خریدن واومدیم خونه منتظر شدیم نصاب تی وی بیاد.تاریک بود اومد نصاب .ازونطرف هم محمد زنگید اومد پیشمون.کانالای ماهواره رو نمیتونست تنظیم کنه نصاب! خلاصه کمک کردن و راش انداختن.ازونطرف هم علی و ماهان و زنش اومد.همه دور هم جمع شده بودیم و همه مون خوشحال بودیم که البته من اونقد فکرم درگیر این درد خودم بود که یهویی شوهر ننه ام گفت خدارو شکر همه تون اومدین کمک کردین.ومنم یه لحظه یادم افتاد که اینم یه لطف دیگه از طرف خدای مهربون بود که همه مون یه جا جمع بشیم .خلاصه دکور خونه رو هم حسابی عوض کردن و نو نوار شدیم.شکر خداا.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.