17اردیبهشت

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396
دیروز صبحی با خانوم محمدی حرفیدیم...چندروز بود میگفت بریم پیش فالگیر.دیروز دیدم فرصت دارم سرظهری رفتیم اونجا.فال قهوه یه چیزایی از گذشته وحال میگه.بعضیا میگن اعتقاد داری؟ ربطی به اعتقاد نداره وقتی  تعابیری توش داره میتونه بگه چی به چیه.یه عکس عقاب افتاده بود که روشن بود .کل فنجونو احاطه کرده بود.میگه نشانه سربلندی وسرافرازی هستش.خیلی واضح بود قشنگ نوکش مشخص بود.بعضی شکلارم آدم خودش نمیتونه ببینه ولی این فالگیرا میبینن.میگه لباس عروس افتاده !!!!!!!!!!!خخخخخخخخخ.من بمیرم هم شوشو نمیکنم.حالا شاید احتمال داره برای عروسی خاهری یه لباس سفید بپوشم اگر اونم بتونیم شوهرر بدیم!!بازم خخخخخخخخخخخ...یا مثلا یه زرافه بود که تعبیر کرد به ننه ام ! فک کنم نشونه فضولی وتجسس بیش از حد بود معنیش! دیگه 1 بارم بریم پیشش خودمون اوستا میشیم!!!خوشم میاد روغن داغ وپیاز داغ اضافه نمیکنه تو تعبیر فال..خبر حاملگی درست بود.پریروز  فهمیدیم علوس نی نی داره.یا اتفاقی که ناگوار ورفع میشه (همون تصادف جزئی) بیشتر از چیزایی که میدونستم تو فنجان دید.میگه 2 مدت دیگه جابجایی داری!!!مستاجر 2 ماه دیگه باید بای بای کنه باهام!!( پس بنابراین من هم فالگیر متبحری شدم برای تعیین وقت قبلی تماس بگیرین!!!) البته با منشیم!خخخخخخخخخخخخ  ...وازین جور حرفا...رفتیم بستنی خورون که فالوده شیرازیش اصلا بهم نچسبید.صد رحمت به فالوده های خودمون..فالوده ارومیه  هم ابداره هم نرم و نازک!!این خشک و سفت بود!خوشم نیومد.واینکه با خانوم محدی کلی حرفیدیم.پته همو برای هم ریختیم روآب!!چه بد...کلی درمورد دوس!!پسرامون!!!حرفیدیم...دیگه برگشتنی من به زور تونستم برم دوش بگیرم...خدا کنه حالم بهتر شه.همش احساس بی خابی وخستگی دارم .اذیت میشم .مثه نی نی کوچولوها همش میخام ساعت10 شایدم زودتر بخابم! البته ازین ور هم ساعت 6 صبح برپا هستم هاااا..کاش خستگیم ازبین بره .روحیه ام خوبه نمیدونم از هوای بهاریه !یا زیادی کار ..بامید خداا ببینیم چی پیش میاد.دارم دسیسه چینی میکنم تا پول قرعه کشی این ماهو که به رییس خوش شانسمون میرسه رو ؛ بهش ندم!!خخخخخخخخخخخ..البته قبول بکنه .میگم هر موقع هم  اسمهای من از تو گونی !! درومد شما بهم پول قرعه کشی نده!! خوبه دیگه ..خیلی هم عالی ....

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.